سديد الدين محمد عوفى

363

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بود « 1 » . امام گفت « 2 » : اى خواجه هيچت افتد « 3 » كه قدرى كرباس به من فروشى ؟ مرد گفت : فروشم . پس آن « 4 » امام « 5 » زر برون كرد و « 6 » او را داد و « 7 » گفت : بركش و عيار او ببين . مرد « 8 » گفت : زرست و « 9 » تمام عيارست و به وزن راست آمد « 10 » . پس آن « 11 » قدر كه « 12 » كرباس « 13 » مىبايست « 14 » بداد « 15 » . مرد عالم گفت كه : مرا چند گز كرباس خواهى داد « 16 » ؟ مرد گفت « 17 » : برين تكلف حاجت نيست « 18 » كه من بر خود اعتماد دارم كه البته خيانت نكنم « 19 » و در بياعى « 20 » جز طريق راستى نورزم « 21 » . پس « 22 » عالم « 23 » وى را « 24 » گفت : كه امير ترا مىخواند . مرد بزاز با عالم « 23 » به نزد « 25 » حجاج « 26 » آمدند « 27 » و عالم آن حال حكايت كرد . حجاج گفت : اى بزاز تا « 28 » من درين « 29 » مملكت آمده‌ام و « 30 » تو درين شهر

--> ( 1 ) - مپ 2 - بود ، مج + آن ( 2 ) - مج + كه ، بنياد : هيچ مىشود ( 3 ) - بنياد : هيچ باشد ( 4 ) - متن - آن ( 5 ) - بنياد : مرد ( 6 ) - مپ 2 - امام گفت اى خواجه . . . زر برون كرد و ( 7 ) - مپ 2 و مج - داد و ( 8 ) - مج + مرد بركشيد و عيار او را بديد و ( 9 ) - مپ 2 - است و ( 10 ) - متن و مج و بنياد - و به وزن راست آمد ( 11 ) - مج : بدان ( 12 ) - مپ 2 - آن‌قدر كه ، مج + او را ( 13 ) - مج - كرباس ( 14 ) - مپ 2 : از او ، مج + كرباس ( 15 ) - مپ 2 : بخريد ، مج : بوى داد ( 16 ) - متن و مپ 2 و بنياد - مرد عالم گفت مرا چند گز كرباس خواهى داد ( 17 ) - مپ 2 و مج + كه ( 18 ) - متن و بنياد : ندارى ( 19 ) - مج : نخواهم كرد ( 20 ) - مج : بياعات ( 21 ) - مپ 2 - مرد گفت برين . . . طريق راستى نورزم ( 22 ) - مج + آن ( 23 ) - مپ 2 : امين ( 24 ) - بنياد - وى را ( 25 ) - بنياد : به نزديك ( 26 ) - بنياد : امير ( 27 ) - بنياد : رفت ( 28 ) - بنياد - تا ( 29 ) - بنياد + تا ( 30 ) - مج - و